صفحه ها
دسته
پيوندها
لينك هاي انتخاباتي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 64
تعداد نظرات : 44
Rss
طراح قالب

در طول تبلیغات نامزدهای پست ریاست جمهوری، همواره دنبال این بودم که مبانی فکری، مسائل مورد توجّه، و برنامه های آن ها را به دست بیاورم. اگرچه با شناخت هایی که از قبل نسبت به نامزدها داشتم، حدود 60 درصد، فرد مورد نظرم را ـ که دکتر محمود احمدی نژاد باشد ـ انتخاب کرده بودم. ولی کتمان نمی کنم که درباره دو گزینه ی دیگر، مهندس میرحسین موسوی و دکتر محسن رضایی هم تأمّلاتی داشتم.

به مرور زمان، نامزدهای چهارگانه، خودشان را شفاف تر و شفاف تر نشان دادند و آشکار و پنهان خود را و حامیان آشکار و پنهانشان را بیشتر و بیشتر نشان دادند. این فرآیند باعث شد که هر روز در صد اطمینانم به انتخاب اولیه ای که داشتم بیشتر شود. از برنامه های داشته و نداشته برخی کاندیداها تا علّت حضور و احساس خطر برخی دیگر، و از سخنرانی ها و نحوه ی موضع گیری ها و جوابهایی که به دیگر نامزدها می دادند، خیلی مسائل برایم روشن شد.

این مسأله را اصلا نمی خواهم با بازیهای سیاسی مخلوط کنم. اینجا بیشتر درباره همان سه محوری که در آغاز این نوشته گفتم ـ یعنی مبانی فکری، مسائل مورد توجّه و برنامه ها ـ سخن می گویم. پس به برخی نکات اشاره می کنم تا بگویم چرا به دکتر محمود احمدی نژاد رسیدم:

1. تفکر و برنامه اقتصادی سالم و کارآمد؛ به نظرم دکتر احمدی نژاد علاوه بر داشتن برنامه ای منظم و واقعی که در طول حدود 4 سال اجرا شده است، بهترین و کارآمد ترین برنامه را ارائه نمود. اگرچه شاید به دلیل درگیر شدن جبری در مسائل سیاسی، فرصت نشد که آنرا کامل شرح دهد. ولی با توضیحاتی که در برنامه های مختلف تبلیغاتی داده است، و با کارنامه ی 4ساله ای که از او سراغ دارم، او را بهتر از دیگران می دانم.

2. ساده زیستی و مردمی بودن؛ اگرچه در طول انتخابات، هر کدام از نامزدها می خواست این گونه نشان دهد که ساده زیست و مردمی است؛ ولی آنچه در طول سالهای مدیریتی آن ها سراغ داریم، نشان می دهد، دکتر احمدی نژاد در این زمینه از همه موفق تر بوده است و توانسته مدیریت کلان کشور را به دل مردم منتقل کند.

3. شخصیت مقتدر و تأثیرگذار خود رییس جمهور؛ رییس جمهور در عین حال که باید از هسته ی مشورتی و مدیریتی قوی برخوردار باشد، باید قدرت نفوذ و اقتدار کافی هم داشته باشد تا بتواند طبق آیه ی شریفه ی (و شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکّل علی الله)1 تصمیمات قاطع و به دور از جوسازی های احتمالی، بگیرد. و در صورت لزوم، داوری منطقی بین اختلاف نظرهای کارشناسان داشته باشد.

4. برنامه های فرهنگی ـ اجتماعی؛ اگر چه همه نامزدهای موجود، با ایده آل های فرهنگی که من به آن معتقدم فاصله ی بسیار دارند، ولی آقای احمدی نژاد در سیاست های فرهنگی ـ اجتماعی، موفق تر از سایرین بوده است. ایجاد جو آرام و غیر ملتهب در فضای فرهنگی کشور و مخلوط نکردن فرهنگ با سیاست، تلاش مستمر برای تقویت فرهنگ معنوی و دینی در همه زمینه ها از جمله تقویت مساجد به عنوان مهم ترین مراکز فرهنگ ساز دولت اسلامی، دوری از شعارهای عوام فریب و مخرّب جامعه از جمله تفکر منحرف حقوق بشری ـ به معنای مصطلح امروز ـ، پرهیز از مخلوط کردن اندیشه ی دینی در زمینه زنان با اندیشه های فمینیستی ـ آنگونه که دیگران گاه به صورت مطلق و گاه با ترکیب نافرمی از اسلام ـ فمینیسم آنرا مطرح می کنند ـ ، توجه به محوریت خانواده در مسائل اجتماعی به جای تفکر فرد محور، و … از موفقیت های نسبی ایشان است.

متأسفانه چون برنامه های دیگران ـ حتی تنها رقیب اصولگرای ایشان جناب دکتر رضایی ـ را در زمینه های فرهنگی بخصوص در مسائل خانواده و زنان ـ که به جهت مطالعاتم برایم مهم است ـ دارای زاویه و شکاف فاحش با مبانی اسلامی و حتی بشری می دانم، از این جهت، هیچ نمره قبولی به دیگران نمی دهم.

باز تأکید می کنم که آقای احمدی نژاد هم نمره ی امیدوار کننده ای در این زمینه ندارد. چون به تبعیت از جو فعلی کشور، از سیاست دفاعی در زمینه فرهنگ تبعیت می کند و سیاست فعّال ندارد. سیاست های فعّال دیگران از جمله آقای کروبی هم در حقیقت ماهیتی ضد دینی دارد.

5. صداقت و یک رویی؛ متأسفانه تبلیغات گسترده علیه دکتر احمدی نژاد، در جو روشنفکر جامعه، دست کم این شبهه را ایجاد کرده است که رییس جمهور کشورمان ـ مانند بسیاری از سیاستمداران سابقه دار و بی سابقه کشور ـ بنا به اقتضای منفعت شخصی و گروهی، دروغ می گوید. ولی با تحقیقاتی که انجام داده ام، و اطلاعات ویژه ای که از نحوه ی مدیریت و زندگی ایشان دارم، به صداقت و یک رویی و تقوا محوری ایشان ایمان کامل دارم. اگرچه در نظر من، هیچ کسی ـ جز چهارده معصوم ـ مصون از خطا و حتی گناه نیست. ولی دست کم، در شبهه های مطرح شده توسط مخالفان ـ که عمده وسیله ی حمله به ایشان شده است ـ ایشان را بریء و بی گناه یافتم.

اما این صداقت و یک رویی را در دیگر نامزدها یا نیافتم و یا آنچه دیدم بسیار کمرنگ بود. به گونه ای که دشمنی و غرض ورزی برخی ـ برای رسیدن به صندلی قدرت ـ و جوزدگی برخی دیگر از آنها ـ تحت تأثیر فسادی که در مدیریت گذشته ی کشور از زمان طاغوت به ارث برده ایم ـ برایم مسلّم شده است.

6. پرکاری، برنامه محوری و پرهیز از شعار زدگی؛ در طول 4 سال مسؤولیت ایشان، به قطع رسیدم که ایشان به هیچ وجه شعار زده عمل نمی کند و بسیار پایبند به برنامه ریزی و مشورتهای طولانی و عالمانه است. جلسات ممتد و گاه طولانی برای سفرهای استانی ـ از چند ماه قبل از سفر به یک استان خاص ـ به همراه تمام نیروهای فکری و مدیریتی آن استان و استفاده از حلقه های مشورتی که وزرا داشته اند، یک نمونه ی بارز این ادعاست.

دست زدن به جراحی عمیق اقتصاد کشور برای جلوگیری از مرگ حتمی آن ـ با وجود دردها و آزارهایی که مردم در طول چند سال آغاز طرح تحول اقتصادی حس خواهند کرد و با وجود فشارهایی که از گروه های مختلف به ایشان و تیم کاری شان تحمیل شد ـ، کار نکردن برای رأی، تلاش برای توزیع عادلانه ی ثروت و … نمونه های دیگری است که اطمینان مرا به ایشان جلب کرده است.

و دو نکته نهایی:
1. به قطع هیچ کدام از نامزدهای مطرح این دوره، از جمله دکتر احمدی نژاد، ایده آل و حائز نمره ی عالی نیستند. هر کدام از این نامزدها، نکات مثبت و منفی بسیاری دارند. ولی مهم در تصمیم گیری عاقلانه، ارزیابی و انتخاب گزینه ای است که امتیاز بیشتری کسب می کند.

2. تلاشم در انتخاب گزینه برتر، دید عالمانه و دوری از جو سازی هایی بوده که حامیان هر چهار نامزد به راه انداخته اند. اگرچه اذعان می کنم که پشت پرده های سیاست هم در تمایلم به ایشان تأثیرگذار بوده است.

چهارشنبه بیستم 3 1388

مردی با دوچرخه اش در یکی از بازارهای قدیمی مشغول حرکت بود تا مایحتاج زندگی اش را تهیه کند. به یک مغازه می رسد و دوچرخه را کناری می گذارد و مشغول خرید می شود. مغازه شلوغ بود و مردم سخت مشغول تا چیزی از قلم نیفتد. به ناگاه متوجه می شود جوانکی دوچرخه اش را دزدید و با زیرکی سوار شد و گریخت.

مرد بار و بنه اش را به زمین می نهد و برای گرفتن دزد به دنبالش می دود. مرد شروع به فریاد می کند که دزد! دزد! دزد را بگیرید! و جوانک دزد، که از نعمت هوش هم برخوردار بوده، به همراه مرد بیچاره ی مال باخته فریاد می زند دزد! دزد! دزد را بگیرید! و مردم با خیال راحت از این که جوانک به کمک مرد بیچاره آمده و با دوچرخه می تواند دزد را بگیرد، به کار خود مشغول شدند. تا این که دزد گریخت و بیچاره ی مالباخته به چیزی نرسید. وقت برگشت به هرکس که می گفت چرا جلو جوان را نگرفتی می گفت: مگر او با تو نبود؟

جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم، کم شباهت به این داستان نیست. یک استاد دانشگاه، که حساب مالی اش برای همه روشن است و ریالی از بیت المال به نفع خود و اطرافیانش کنار نگذاشته، به شدت مشغول بستن دست دزدان این مملکت است. ولی دزدان هم باهوش اند. لذا با زیرکی خاص و با کمک رسانه های فراوان شان، دائم توپ را به زمین او منتقل می کنند. همان اتهاماتی که به خودشان وارد است، به رییس جمهور و اطرافیانش می زنند. تا صدا از صدا شناخته نشود و از آب گل آلود ماهی های بزرگی بگیرند. اینجاست که یاد فرمایش رهبر معظم انقلاب می افتیم که هر کسی در نوک مبارزه با فساد باشد، مورد بیشترین اتهامات واقع می شود.

و اینجاست که می فهمیم قدرت طلبان و مفسدان اقتصادی چگونه برای رسیدن به قدرت از دست رفته ی خود، حاضرند همه اصول اخلاقی ـ حتی آنچه خود مدّعی آن هستند مثل راستگویی ـ عدم تخریب دیگران ـ حفظ آبروی دیگران و… ـ را زیر پا له کنند.
در پایان خوب است یک مثال بیاورم:

adab

adab1این دو تصویر، دو روی یک برگه اند که ستاد آقای میرحسین موسوی در شهر قم بین مردم منتشر می کردند. در صفحه ی اول، پیام کذایی میرحسین موسوی، که فردای شب مناظره با آقای دکتر احمدی نژاد در تلویزیون خوانده بود، مشاهده می شود. در این پیام، ایشان با بی ادب خواندن محمود احمدی نژاد، تأکید کرده اند که برای رسیدن به ریاست جمهوری، حاضر نیستند اصول اخلاقی را زیر پا بگذارند و با آبروی مردم بازی کنند.

در پشت همین صفحه، نوشته ی دیگری است که اتهاماتی را به بعضی افراد از جمله صادق محصولی، فتاح، احمدی نژاد وارد کرده اند. حال آقایان باید این سؤال را جواب دهند که اگر افشاگری درباره مفسدان اقتصادی را به معنای بردن آبروی مردم می دانند، چرا خود به آن پایبند نیستند. و اگر خود را ملزم می دانند که برای رسیدن به صندلی ریاست جمهوری، از مرز اخلاق خارج نشوند، چرا خود، اخلاق را له می کنند؟

چهارشنبه بیستم 3 1388

امروز نوجوانی را دیدم که به میرحسین موسوی اهانت می کرد. گفتم: این کار را نکن! بد است. گفت: برو بینیم بابا!
همین امروز یک نوجوان دیگر را دیدم که داشت به محمود احمدی نژاد اهانت می کرد. گفتم: این کار را نکن! بد است. گفت: برو بینیم بابا!

پی نوشت: مسئول این جریانات فکری که در جامعه ایجاد شده کیست
مردم به انتخابات همانند یک صحنه جنگ که دشمنان به هم رحم نمی کنند نگاه می کنند.
آیا فضای باز سیاسی را مردم ما با تنش های اجتماعی اشتباه گرفته اند یا مسولان این گونه در جامعه جا انداخته اند؟

چرا...؟

چهارشنبه بیستم 3 1388

این روزها همه نگران انقلاب هستند، همه از انقلاب دم می‌زنند و همه نگران توهین به نظام و انقلاب و زیر سوال رفتن شان روحانیت هستند…

خواهش می‌کنم به جملات زیر توجه کنید:

آقای هاشمی رفسنجانی: زمانی که تخریب و توهین به اصل انقلاب، محتوا و پشتیبانان اصلی انقلاب و نظام باز می‌گردد، سکوت جایز نیست!

شیخ مهدی کروبی در فیلم مستند تبلیغاتی: ای امام! بعد از تو همه چیز عوض شد!

آقای مسعود پزشکیان: دشمن هم نمی‌توانست اینگونه نظام را تخریب کند!

دبیرکل حزب توسعه و عدالت: دشمنان نظام در خارج از کشور با لبخند مناظره‌های اخیر را به تماشا نشستند!

علی قنبری نماینده مجلس: توهین به موسوی، توهین به نظام است!

عبده تبریزی: 90 درصد وقت احمدی‌نژاد صرف تخریب چهره‌های تراز اول نظام شد!

مرتضی طلایی: این مناظره زحمات گذشته مدیران انقلابی را زیر سوال برد!

اسحاق جهانگیری:‌ متاسفانه رئیس جمهور در رفتاری غیرانسانی و غیر قانونی به هتاکی علیه افرادی پرداخت که ستون‌های نظام به شمار می‌آیند!

جواد فاضل لنکرانی : این مناظره ‏برگ سیاهی را در تاریخ کشور و ‏انقلاب ثبت کرد و نظام در آن محاکمه شد!

کاتوزیان نماینده مجلس: احمدی‌نژاد به شکل غیرمستقیم مقامات ارشد نظام را زیر سوال برد!

و سرانجام میرحسین موسوی که در ادامه سیاست مظلوم‌نمایی خود، نقد دوران خود را مساوی با زیر سوال رفتن امام دانسته و گفته است: بزرگترین بدگویی‌ها درباره دوران امام (ره) از زبان کسی جاری می‌شود که خود را سینه‌چاک ولایت و رهبری می‌داند!

همچنین  بسیاری دیگر از آدمهایی که این روزها با شنیدن حرف‌های احمدی نژاد احساس خطر کرده‌اند و یک دفعه یاد انقلاب افتاده‌اند و آه و فغان به راه انداخته‌اند که ای داد و بیداد انقلاب از دست رفت! جالب اینجاست که حتی آنهایی هم که تا دیروز خودشان داشتند ریشه‌ی انقلاب و روحانیت را می‌زدند، امروز چنان برای انقلاب سینه می‌زنند که آدم واقعا انگشت به دهان می‌ماند!

البته این مساله قابل تقدیر است که آدمها برای دفاع از انقلاب و نظام تا این اندازه نگران باشند، اما  وقتی در جملات بالا دقت می‌کنیم می‌بینیم که  این افراد بیشتر از آنکه برای انقلاب و نظام نگران باشند، نگران آدمها هستند! و بجای آنکه به فکر پیرایش انقلاب از نواقص باشند، به احمدی‌نژاد ایراد می‌گیرند که چرا نواقص را افشا می‌کند؟

مگر چه اتفاقی افتاده ؟ جز اینکه احمدی نژاد از رفتار و کردار و نحوه زندگی و شیوه مدیریت بعضی مسئولان قبلی انتقاد کرده؟ آیا انتقاد از عملکرد و رفتار مدیران و مسئولان، باعث زیرسوال رفتن اصل نظام می‌شود؟ چرا دائما افرادی سعی دارند خودشان را برابر با نظام و انقلاب و امام تلقی کنند؟

مثلا آقای موسوی دیروز بیانیه صادر کرده  و برای دفاع از خود، از امام استفاده کرده است و گفته:«چگونه معمار انقلاب – بنا به اسناد متعدد- آنچنان از دولت وقت حمایت کرده است؟» خوب جناب موسوی از همین منطق می‌شود در برابر خود شما استفاده کرد. چطور رهبر معظم انقلاب بنا به اسناد معتبر، اینچنین از دولت کنونی حمایت می‌کند؟ نمونه‌ی تازه‌اش در حضور خود جنابعالی و در حرم امام خمینی که به صراحت گفته‌های شما را رد کرد و برخلاف شما تاکید کرد که «آثار عزت این ملت بزرگ در مسائل مختلف جهانی نمایان است و حرف کسانی‌که می گویند ملت ایران به علت پایبندی به اصول خود، از چشم دنیا افتاده است، ابداً قابل قبول نیست.» گفته خودتان را که در شب 14 خرداد یادتان هست؟!

پس لازم نیست اینقدر خودمان را عین و اصل نظام و انقلاب دانیم و اگر انتقادی از ما شد، فورا آنرا به حساب انقلاب بگذاریم. به نظر من بزرگترین اتفاق چند روز اخیر این بود که محمود احمدی‌نژاد یکبار دیگر فرمایش امام را تکرار کرد که «انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد!» همین. احمدی‌نژاد حرف دل مردم ایران را زد که چرا باید بعضی‌ها خودشان را عین انقلاب و مساوی با اصل نظام بدانند؟

البته اشکالی ندارد، همه این آقایان می‌توانند احساس خطر کنند و بیانیه و اعلامیه صادر کنند و کار احمدی‌نژاد را تخطئه کنند…

ولی آقایان استوانه‌های نظام بدانند که متاسفانه کمی دیر شده. چون مردم آنها را پشت سر گذاشته‌ و از آنها عبور کرده‌اند. مطمئنا اگرهم کسی در برابر امواج خروشان ملت قرار بگیرید، در این اقیانوس بی‌کران غرق می‌شود!

روز جمعه 22 خرداد پای صندوق رای میبینمت دوست من

چهارشنبه بیستم 3 1388

شوک حاصل از مناظره چند شب پیش احمدی نژاد و موسوی همچنان در جامعه وجود دارد. بازندگان این مناظره از همان ابتدا با روی آوردن به مظلوم نمایی و فرافکنی و مطرح کردن مسائلی چون ناموس و … سعی داشتند که شکست سنگین خود را تحت شعاع قرار بدهند، اما هیچ کس نمی تواند منکر شادمانی و رضایت گسترده مردم کشور از نتایج آن مناظره باشد.

از سوی دیگر اصلاح طلبان و حامیان میرحسین موسوی برای جبران آن شکست  ترفندهایی را آغاز کرده اند که در روزهای گذشته شاهد آن بودیم و انتظار می رود در روزهای آینده هم به اوج خود برسد. به عنوان مثال می توان به پروژه آشوب و خشونت در شهرهای مختلف کشور، چاپ و نشر تصاویر بی حجاب همسر یکی از کاندیداها، سواستفاده از احساسات و اعتقادات مذهبی و سنتی مردم و … اشاره کرد.

شنیده ها هم حاکیست که عده ای از سیاسیون متنفذ قصد دارند با مراجعه به بیوت علما و مراجع و روحانیون قم و تحت فشار قرار دادن آنها، بیانیه هایی را علیه احمدی نژاد منتشر کنند.

همچنین میرحسین موسوی هم دیروز با ارسال نامه ای به رهبر معظم انقلاب، بار دیگر بر طبل مظلوم نمایی خود کوبید و به فرافکنی متوسل شد. وی با این ادعا که «تمامی نظرسنجی‌های اخیر حکایت از جهش رای وی دارد، تاکید کرد: رفتارهای رئیس‌جمهوری و طیف هواداران ایشان که مرزهای اخلاقی و اسلامی را زیر پا می‌گذارند، در واقع واکنش به این واقعیت است که مردم تصمیم خود را گرفته‌اند!»

به نظر می رسد  فشار روانی حاصل از مناظره چنان بر آقای موسوی سنگین بوده که ایشان خیلی زود رفتار حامیان و اطرافیان خود را فراموش کرده اند. انصافا یک نفر به آقای موسوی یادآوری کند که شما که نگران زیرپا گذاشته شدن مرزهای اخلاقی و اسلامی هستید، یک بار دیگر فیلم و تصاویر مراسم دوم خرداد را تماشا کنید و صحبت های اهانت آمیز فائزه هاشمی و کامبوزیا پرتوی و … را علیه رییس جمهور یک ملت ببینید. همین یک نمونه برای شما کافیست تا معنای اخلاق و بی اخلاقی را متوجه شوید.

نتیجه آنکه  با توجه به استقبال گسترده مردم از دکتر احمدی نژاد و شکست زودهنگام اصلاح طلبان در انتخابات، آنها راهی جز فرافکنی و مظلوم نمایی ندارند تا از همین امروز فضا را برای بهانه های فردای خود آماده کنند.

روز جمعه 22 خرداد پای صندوق رای میبینمت دوست من

يکشنبه هفدهم 3 1388

آنچه در پایین می خواندید، نقد‌های مهدی کروبی یا مهندس موسوی یا محسن رضایی نیست، سخنان محمود احمدی‌نژاد است که در اردیبهشت و خرداد 84 - یعنی زمانی که هنوز حاکم نبود - بر زبان رانده است و تاریخ این‌گونه تکرار می‌شود.

1-متأسفانه امروز هزینه مدیریت در کشور ما خیلی بالاست و بیش از 60 درصد اعتبارات ما صرف هزینه‌های جاری دولت می‌شود که بیشتر آن هم صرف مخارج مصرفی‌ می‌شود.

 گران‌ترین، شیک‌ترین و تجملاتی‌ترین ساختمانها و لوازم امروز متعلق به دولت است که این وضع باید اصلاح شود. دولتی که برای جابجایی یک ساختمان یا یک مجموعه کل آن دچار بحران می‌شود نمی‌تواند خدمتگزار مردم باشد.

ما دنبال دولتی هستیم که به مردم‌سالاری دینی باور عمیق داشته باشد و به گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که مردم خود را در این برنامه‌ها شریک و حاصل این برنامه‌ها را در سر سفره خود ببیند نه اینکه دولت کار خود را بکند و مردم کار خود را.

 2-مراکز علمی، فرهنگی و دینی اصیل ما مورد غفلت قرار گرفته‌اند و متأسفانه در سالهای اخیر شاهد آثار این غفلت بوده‌ایم.

 3-امروزه متأسفانه 80 درصد صنعت در اختیار دولت قرار دارد. امروز این که فرصت‌ها باید در اختیار مردم قرار گیرد، به خصوصی‌سازی و آن هم به فروش اموال دولتی تعبیر شده و قطعاً با خصوصی‌سازی واقعی که همان آزاد شدن انرژی مردم است، مغایرت دارد.

 امروزه بانک‌ها در کشور به جای اینکه پشتوانه مردم باشند مسیر رقابت با مردم را انتخاب کرده‌اند.

 4-من پس از مطالعه و تحقیق و بررسی همه​جانبه به این نتیجه رسیدم که کشور را بسیار بهتر از وضع موجود آن می‌توان اداره کرد و به همین دلیل تصمیم گرفتم وارد عرصه انتخابات شوم و به نفع کسی نیز کنار نخواهم رفت.

 5-علیرغم زحمات مدیرانی که در طی سالهای گذشته مسئولیت اجرایی کشور را برعهده داشته‌اند، چون تلاشهای آنها با محوری عدالت انجام نپذیرفته است شاهد گسترش فقر و فساد و تبعیض بوده‌ایم.

6-در چند سال اخیر افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی روز به روز در حال افزایش بوده‌اند آیا این وضعیت حاکی از آن نیست که دامنه فقر و تبعیض روز به روز بیشتر شده است؟

 اینکه یک کارمند عالیرتبه 20 برابر یک کارمند معمولی حقوق می‌گیرد حاکی از افزایش شدید فاصله طبقاتی است و با این روند نمی‌توان به چشم‌انداز مطلوب 20 ساله رسید.

 7-افرادی هستند که به خاطر ارتباطات خود در سیستم اداری کشور از امتیازات ویژه‌ای برخوردارند و در این میان بعضی‌ها اصلاً به وجود تبعیض اعتقاد ندارند، قطعاً باید این گونه گریز‌گاهها را بست تا عدالت برقرار شود.

 8-صدها میلیارد تومان از پول بیت‌المال صرف خرید ساختمانهای مجلل دستگاهها در تهران شده است که بسیاری از این ساختمانها غیرضروری است و با فروش آنها و خرید ساختمانهای ارزان‌تر در شهرستانها، هم بازدهی امور بیشتر می‌شود و هم منابع مالی برای رفع مشکلات جوانان و مردم فراهم می‌آید.

  امروز متأسفانه با وجود خدمات دولت و هزینه کردن‌های بسیار، کشور دچار فقر، فساد و تبعیض است.

 9-از دولت می‌خواهیم با پرداخت حداقل بدهی‌های خود به شهرداری کمک کنند تا چند بزرگراه زودتر باز شود و انتظار داریم راه را باز کنند تا قطار شهری به سرعت برپا شود و اتوبوس نیز به اندازه کافی وارد شود.

10-اگر دولت پول ندارد، سازمانها و شرکتهای دولتی، هزینه برجهای دهها میلیارد تومانی را از کجا تأمین می‌کنند و چرا سالانه دهها میلیون دلار از بودجه عمومی برای سفرهای خارجی هزینه می‌شود. ما منابع به اندازه کافی در اختیار داریم اما از آنها به طور مناسبی استفاده نمی‌شود.

11-مگرنه این است که دولت آتی باید نقایص و نقاط ضعف دولت‌های گذشته را برطرف کند پس چرا با طرح موضوع انحرافی نامزدها، به صورتی زیرکانه فضا و فرصت نقد دولت را از این مردم سلب کردند.

12-تورم مهار گسیخته اقتصادی فشار سنگینی را بر مردم وارد می‌کند و این در حالی است که به نظر می‌رسد دولت از آثار این تورم مصونیت دارد و همه‌ آسیب‌ها متوجه مردم است، زیرا شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی گران‌ترین ساختمان‌های شمال تهران را خریداری می‌کنند و خاصه خرجی از کیسه بیت‌المال نیز به یک رویه‌ عادی در نظام اداری و اجرایی تبدیل شده است.

13-اصلاح امور، مبارزه با فقر و فساد و پیشرفت کشور، بدون حضور مردم، امکان‌پذیر نیست فقط با اداره، دفتر و دستک، نمی‌توان کاری از پیش برد.

14-بعضی مدیران اقتصادی وقتی می‌خواهند چیزی را گران کنند اول در بازار، نایاب می‌شود، سپس به رسانه‌ها می‌کشانند و آنگاه مسئولان موضوع تکذیب نموده و بعد هم ملت می‌فهمد قرار است گران شود. 

                                                            ******

جمعه پانزدهم 3 1388
یادم نمی آید که در آستانه هیچ انتخاباتی اضطراب داشته باشم. هیچ وقت هم از شنیدن نتیجه انتخابات نرقصیده و نلرزیده ام! بنابراین خنده ام می گیرد از ترس ها و شعف ها.

 

دوستانم که این روزها از احمدی نژاد حمایت می کنند سخت نگرانند. هرچه به آنها می گویم با حجم خدماتی که او انجام داده و خودتان شعارش را می دهید دلیلی برای رای نیاوردن وجود ندارد توی کله شان نمی رود و در برابر ایده قاطع من که معتقدم احمدی نژاد رییس جمهور دهم است می گویند "اینو جدی میگی یا برای دلخوشی ما حرف می زنی؟" می گویند:"آخه مردم ما قابل پیش بینی نیستند" و جواب شان میدهم که من هم به همین دلیل مطمئنم رییس دولت نهم ، رییس دولت دهم هم هست.

می گویند:"آخه موجی که راه افتاده می تونه سرنوشت رو عوض کنه" و من می بینم سروکله زدن با آنها فایده ندارد. احمدی نژاد زبان عامه را می داند و بخوبی بلد است با آنها حرف بزند.

موسوی هم البته با این زبان آشناست اما لااقل چهار سال دیرتر از احمدی نژاد زبان گشوده و حالاحالاها کار دارد.

با این همه هر کس رییس جمهور شود قرار نیست آسمان به زمین بیاید. در طول هزاران سال تاریخ، ۴سال و ۸ سال نقطه کمرنگی است که زود گم می شود مگر اینکه آنقدر بزرگ باشی که تاریخ نتواند در کوچه پس کوچه هایش گمت کند.

احمدی نژاد باز هم رییس جمهور می شود و آب از آب تکان نمی خورد،

جمعه پانزدهم 3 1388

سکوت کردیم...
چهار سال در مقابل تهمت و افتراء سکوت کردیم...
چهار سال در مقابل تمسخر آرمان ها و زیر پا گذاشتن شئونات سکوت کردیم...
چهار سال هرچه خواستند، گفتند! بدون اینکه حتی لحظه ای خدا را به یاد آورند...

اما دیگر سکوت نمی کنیم!
دیگر در مقابل عده ای که مسیر خدمت به مردم را صعب العبور می کنند، سکوت نمی کنیم...
دیگر در مقابل افزونه خواهی و سهم خواهی عده ای که خود را صاحب مملکت می دانند، سکوت نمی کنیم...

مردی از جنس مردم آمده تا در مقابل کسانی که مروج اسلام آمریکایی هستند، بایستد...
مردی از جنس مردم آمده تا در مقابل رانت خواری های عده ای که ایران را ملک شخصی خود می دانند، بایستد...
اما نگذاشتند و نمی خواهند بگذارند...

می خواهند فریاد عدالت خواهی فرزند این ملت را خفه کنند...
می خواهند امام و آرمان های انقلاب را به موزه تاریخ بفرستند...
می خواهند فقر و فساد و تبعیض را نهادینه سازند، تا بتوانند تا ابد بر مردم حکومت کنند...
می خواهند امید به سرافرازی و پیشرفت را در مردم از بین ببرند...
اما نخواهند توانست...

امروز وظیفه من و توست که سکوت را بشکنیم و نگذاریم پرچم عدالت طلبی برای همیشه به زیر کشیده شود...
امروز وظیفه من و توست که سکوت را بشکنیم و خواب را از چشمان پدر خوانده های خیالی این مرز و بوم برباییم...
و امروز باید وظیفه خود را با انتخاب ”مردی از جنس مردم“ انجام دهیم...

شاید فردا دیر باشد و روز پشیمانی...
و کسی را به خاطر پشیمانی پاداش نداده اند...

میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد ، یک مناظره داغ را رقم زدند و بی هیچ تعارفی همدیگر را به نقد کشیدند.

من خودم به شخصه از مناظره راضی نبودم . دلایل رو هم می گم در ادامه

در ابتدای این مناظره ، محمود احمدی نژاد با این ادعا که در این انتخابات ، سه کاندیدا علیه او هستند و میرحسین نیز به پشتوانه هاشمی و خاتمی وارد رقابت شده است بحث را به صورت تهاجمی آغاز کرد و متعاقب آن ، میرحسین موسوی ، با اعلام این که برای همه دولت های قبل احترام قائل است ، حساب خود را از انها جدا دانست و از احمدی نژاد خواست که اگر حرفی درباره او دارد مطرح کند و از ایراد اتهام علیه کسانی که در این جلسه نیستند اجتناب کند زیرا انها امکان دفاع در مقابل اتهامات را ندارند و این مساله از نظر اخلاقی درست نیست.

موسوی همچنین با ذکر نمونه هایی از عملکرد احمدی نژاد ، به نقد  او پرداخت و از جمله به مساله تفنگداران انگلیسی که با هیاهو دستگیر شدند و سپس با بدرقه رسمی رئیس جمهور و با اهدا کت و شلوار آزاد شدند ، اشاره کرد.

حاشیه ها و نکات

احمدی نژاد از 3 تاکتیک عمده در این مناظره بهره برد: 1) نشان دادن صحنه انتخابات به گونه ای که سه نفر علیه او هستند و تخریبش می کنند.  2) انتقاد از هاشمی و طرح این مساله که اکنون ، هاشمی علیه اوست و نه شخص میرحسین.   3)ایراد اتهامات علیه برخی اشخاص ولو غایب در جلسه

* میرحسین موسوی ، چندان بر روی کلمات مسلط نشان نداد ، به طوری که بارها و بارها از کلمه "چیز" در سخنانش استفاده کرد. در مقابل احمدی نژاد در سخنانش ، مسلط تر عمل کرد و در استفاده از حرکات دست و نگاه به دوربین و ارتباط بصری با بینندگان ، موفق تر بود.

* وقتی میرحسین صحبت می کرد ، احمدی نژاد عمدتاً لبش را می گزید یا لبخند می زد و هنگامی که احمدی نژاد سخن می گفت ، میرحسین در سکوت و بدون این که در چهره اش حرکتی باشد ، با حالتی گرفته ، به حرفهایش گوش می کرد.

*احمدی نژاد که گفته بود در مناظره هایش نام مفسدان اقتصادی را اعلام خواهد کرد ، به این وعده عمل نکرد و فقط اتهاماتی کلی را متوجه پسرناطق نوری و فرزندان هاشمی و کرباسچی کرد که این ها چطور پولدار شدند که در مقابل میرحسین نیز به وزیر میلیاردر احمدی نژاد اشاره کرد که او چگونه پولدار شده است؟

* در انتهای وقت احمدی نژاد ، وی پرونده ای که عکس خانمی بر روی آن بود را به میرحسین نشان داد و گفت: شما این خانم را می شناسید ، این خانم برخلاف قانون وارد دانشگاه شده و رئیس دانشگاه هم شده است.


میرحسین نیز با انتقاد از پرونده سازی دولتمردان که به جای رسیدگی به امور کشور ، به دنبال پرونده سازی هستند ، روش احمدی نژاد را غیر اخلاقی دانست که عکس همسرش - زهرا رهنورد - را نشان می دهد و اتهاماتی متوجه او می کند و گفت: ایشان دو مدرک فوق لیسانس و یک مردک دکترا دارند و مدارکش موجود است که همه مراحل را قانونی طی کرده اند.

*نکته قابل توجه در این مناظره این بود که هیچ کدام از کاندیداها ، حتی یک برنامه هم برای اداره کشور در صورت پیروزی ارائه نکردند تا مورد بحث قرار گیرد.

پی نوشت: فارغ از این که چه کسی این مناظره را برد ، قطعاً باید گفت که این مناظره ، با تمام نقدهایی که بر آن وارد است ، حرکتی به سمت باز شدن فضای سیاسی کشور بود هر چند که بسیاری از فرازهای این مناظره ، بیش از آن که شبیه مناظره باشد، به دعوا و متهم کردن گذشت.

پنج شنبه جهاردهم 3 1388

karukar

وقتی قیافه کرباسچی را دیدم که در فیلم مستند مهدی کروبی بخاطر فقرا و مستضعفان گریه می کرد و اشک می ریخت، بلافاصله یاد مردم محروم و مستضعفی افتادم که سالها در دوران تحت مدیریت «کارگزاران سازندگی» اشک ریختند و گریه کردند اما صدایشان هرگز به گوش آقای کرباسچی و دوستانش نرسید!

وقتی اشک های کرباسچی را دیدم یاد تورم 45 تا 50 درصدی دولت سازندگی افتادم، یاد چپاول بیت‌المال در شهرداری تهران، یاد سفره های خالی، یاد شکم های گرسنه، یاد مرفهان بی درد، یاد حزب کارگزاران سازندگی …

وقتی اشک کرباسچی را دیدم، یاد فیش حقوقی 600 هزارتومانی دوستان کرباسچی در سال 74 و 75 افتادم، یعنی همان زمانی که فیش حقوقی پدر من و اکثر قریب به اتفاق کارمندان و کارگران ایرانی به 30 هزار تومان هم نمی‌رسید! اما نه آن فیش حقوقی 600 هزارتومانی و نه فیش حقوقی پدر من هرگز اشکی را از گوشه چشم آقای کرباسچی و دوستان کارگزارانی‌اش به همراه نداشت!( این فیش حقوقی در یکی از نشریات دانشجویی آنزمان چاپ شد)

وقتی اشک کرباسچی را دیدم، یاد گزارش چند سال پیش نشریه «اوتاوا سیتیزن» افتادم درباره کاخ دکتر عادلی (سفیر وقت ایران در کانادا ، رییس سابق بانک مرکزی و از دوستان و همفکران آقای کرباسچی) آقای دکتر عادلی، چند معمار ایرانی و کانادایی را مامور ساخت و ساز آن  کاخ کرده بود. کاخی که دکتر عادلی و خانواده‌اش با شنیدن صدای چکیدن قطرات آب در آن، احساس آرامش می‌کردند!

وقتی اشک کرباسچی را دیدم، یاد آقای دکتر محمدتقی بانکی افتادم که مثل دیگر دوستان کرباسچی سالها در سطوح بالای مدیریتی این مملکت قرار داشت (وزیر نیرو، معاون وزیر صنایع و معادن، رییس شرکت ملی فولاد و …) که سرانجام به دلیل تخلفات گسترده و سو‌استفاده‌های مالی از شرکت ملی فولاد اخراج شد.

(جالب اینکه جناب بانکی یک ماه پیش مدافع شهید رجایی شده بود و علیه احمدی نژاد حرف می زد! درباره دکتر بانکی همین قدر بدانید که نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه امیرکبیر همان زمان به دلیل تخلفات گسترده مالی او، مخالف رسمی شدن و عضویت وی در هیئت علمی دانشگاه امیرکبیر بود اما با توجه به نفوذ بالای او و کمک دوستان و آشنایان و نیز سفارش آقای دکتر عبدالکریم سروش که گویا نسبت فامیلی هم با یکدیگر داشتند، به عضویت رسمی دانشگاه درآمد.)

وقتی اشک های کرباسچی را دیدم، یاد خود کرباسچی افتادم که وقتی شهردار تهران بود به فقرا اعتراض می کرد که «چرا از تهران بیرون نمی روید، تهران جای فقرا نیست!!»

وقتی اشک‌های کرباسچی را دیدم، یاد سردار نقدی افتادم که می‌گفت :«در پرونده شهرداری تهران، حداقل 100 میلیارد تومان از اموال بیت‌المال به تاراج رفته است»

سرتان را درد نیاورم، وقتی اشک های کرباسچی را دیدم، یاد گردن های کلفت و شکم های گنده کارگزارانی ها افتادم که در مرام و مسلکشان اصلا و ابدا جایی برای فقرا و مستضعفان وجود نداشت، خدا را شکر همه آنها امروز از لج  احمدی نژاد، نگران فقرا، محرومان و مستضعفان شده اند!

لینک های مرتبط:

سایت الف: درباره اشک های آقای کرباسچی : اشک ریختن دبیرکل کارگزاران سازندگی برای فقرا در یک فیلم تبلیغاتی قاعدتا نمی تواند خواص و اقشار تحصیل کرده را تحت تاثیر قرار دهد ولی اگر آقای کرباسچی با هدف تحت تاثیر قراردادن عوام الناس چنین کاری کرده اند، باید گفت در مکتب ماکیاول –هدف وسیله را توجیه می کند- خوب امتحان پس دادند…

نامه علی مطهری به کروبی درباره فیلم مستند وی : کرباسچی در زمان تصدی شهرداری تهران حقوق مردم را پایمال می‌کرد به طوری که آثار آن هنوز باقی است و شاید تا قرنها باقی باشد.

پنج شنبه جهاردهم 3 1388
X