صفحه ها
دسته
پيوندها
لينك هاي انتخاباتي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 64
تعداد نظرات : 44
Rss
طراح قالب

در طول تبلیغات نامزدهای پست ریاست جمهوری، همواره دنبال این بودم که مبانی فکری، مسائل مورد توجّه، و برنامه های آن ها را به دست بیاورم. اگرچه با شناخت هایی که از قبل نسبت به نامزدها داشتم، حدود 60 درصد، فرد مورد نظرم را ـ که دکتر محمود احمدی نژاد باشد ـ انتخاب کرده بودم. ولی کتمان نمی کنم که درباره دو گزینه ی دیگر، مهندس میرحسین موسوی و دکتر محسن رضایی هم تأمّلاتی داشتم.

به مرور زمان، نامزدهای چهارگانه، خودشان را شفاف تر و شفاف تر نشان دادند و آشکار و پنهان خود را و حامیان آشکار و پنهانشان را بیشتر و بیشتر نشان دادند. این فرآیند باعث شد که هر روز در صد اطمینانم به انتخاب اولیه ای که داشتم بیشتر شود. از برنامه های داشته و نداشته برخی کاندیداها تا علّت حضور و احساس خطر برخی دیگر، و از سخنرانی ها و نحوه ی موضع گیری ها و جوابهایی که به دیگر نامزدها می دادند، خیلی مسائل برایم روشن شد.

این مسأله را اصلا نمی خواهم با بازیهای سیاسی مخلوط کنم. اینجا بیشتر درباره همان سه محوری که در آغاز این نوشته گفتم ـ یعنی مبانی فکری، مسائل مورد توجّه و برنامه ها ـ سخن می گویم. پس به برخی نکات اشاره می کنم تا بگویم چرا به دکتر محمود احمدی نژاد رسیدم:

1. تفکر و برنامه اقتصادی سالم و کارآمد؛ به نظرم دکتر احمدی نژاد علاوه بر داشتن برنامه ای منظم و واقعی که در طول حدود 4 سال اجرا شده است، بهترین و کارآمد ترین برنامه را ارائه نمود. اگرچه شاید به دلیل درگیر شدن جبری در مسائل سیاسی، فرصت نشد که آنرا کامل شرح دهد. ولی با توضیحاتی که در برنامه های مختلف تبلیغاتی داده است، و با کارنامه ی 4ساله ای که از او سراغ دارم، او را بهتر از دیگران می دانم.

2. ساده زیستی و مردمی بودن؛ اگرچه در طول انتخابات، هر کدام از نامزدها می خواست این گونه نشان دهد که ساده زیست و مردمی است؛ ولی آنچه در طول سالهای مدیریتی آن ها سراغ داریم، نشان می دهد، دکتر احمدی نژاد در این زمینه از همه موفق تر بوده است و توانسته مدیریت کلان کشور را به دل مردم منتقل کند.

3. شخصیت مقتدر و تأثیرگذار خود رییس جمهور؛ رییس جمهور در عین حال که باید از هسته ی مشورتی و مدیریتی قوی برخوردار باشد، باید قدرت نفوذ و اقتدار کافی هم داشته باشد تا بتواند طبق آیه ی شریفه ی (و شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوکّل علی الله)1 تصمیمات قاطع و به دور از جوسازی های احتمالی، بگیرد. و در صورت لزوم، داوری منطقی بین اختلاف نظرهای کارشناسان داشته باشد.

4. برنامه های فرهنگی ـ اجتماعی؛ اگر چه همه نامزدهای موجود، با ایده آل های فرهنگی که من به آن معتقدم فاصله ی بسیار دارند، ولی آقای احمدی نژاد در سیاست های فرهنگی ـ اجتماعی، موفق تر از سایرین بوده است. ایجاد جو آرام و غیر ملتهب در فضای فرهنگی کشور و مخلوط نکردن فرهنگ با سیاست، تلاش مستمر برای تقویت فرهنگ معنوی و دینی در همه زمینه ها از جمله تقویت مساجد به عنوان مهم ترین مراکز فرهنگ ساز دولت اسلامی، دوری از شعارهای عوام فریب و مخرّب جامعه از جمله تفکر منحرف حقوق بشری ـ به معنای مصطلح امروز ـ، پرهیز از مخلوط کردن اندیشه ی دینی در زمینه زنان با اندیشه های فمینیستی ـ آنگونه که دیگران گاه به صورت مطلق و گاه با ترکیب نافرمی از اسلام ـ فمینیسم آنرا مطرح می کنند ـ ، توجه به محوریت خانواده در مسائل اجتماعی به جای تفکر فرد محور، و … از موفقیت های نسبی ایشان است.

متأسفانه چون برنامه های دیگران ـ حتی تنها رقیب اصولگرای ایشان جناب دکتر رضایی ـ را در زمینه های فرهنگی بخصوص در مسائل خانواده و زنان ـ که به جهت مطالعاتم برایم مهم است ـ دارای زاویه و شکاف فاحش با مبانی اسلامی و حتی بشری می دانم، از این جهت، هیچ نمره قبولی به دیگران نمی دهم.

باز تأکید می کنم که آقای احمدی نژاد هم نمره ی امیدوار کننده ای در این زمینه ندارد. چون به تبعیت از جو فعلی کشور، از سیاست دفاعی در زمینه فرهنگ تبعیت می کند و سیاست فعّال ندارد. سیاست های فعّال دیگران از جمله آقای کروبی هم در حقیقت ماهیتی ضد دینی دارد.

5. صداقت و یک رویی؛ متأسفانه تبلیغات گسترده علیه دکتر احمدی نژاد، در جو روشنفکر جامعه، دست کم این شبهه را ایجاد کرده است که رییس جمهور کشورمان ـ مانند بسیاری از سیاستمداران سابقه دار و بی سابقه کشور ـ بنا به اقتضای منفعت شخصی و گروهی، دروغ می گوید. ولی با تحقیقاتی که انجام داده ام، و اطلاعات ویژه ای که از نحوه ی مدیریت و زندگی ایشان دارم، به صداقت و یک رویی و تقوا محوری ایشان ایمان کامل دارم. اگرچه در نظر من، هیچ کسی ـ جز چهارده معصوم ـ مصون از خطا و حتی گناه نیست. ولی دست کم، در شبهه های مطرح شده توسط مخالفان ـ که عمده وسیله ی حمله به ایشان شده است ـ ایشان را بریء و بی گناه یافتم.

اما این صداقت و یک رویی را در دیگر نامزدها یا نیافتم و یا آنچه دیدم بسیار کمرنگ بود. به گونه ای که دشمنی و غرض ورزی برخی ـ برای رسیدن به صندلی قدرت ـ و جوزدگی برخی دیگر از آنها ـ تحت تأثیر فسادی که در مدیریت گذشته ی کشور از زمان طاغوت به ارث برده ایم ـ برایم مسلّم شده است.

6. پرکاری، برنامه محوری و پرهیز از شعار زدگی؛ در طول 4 سال مسؤولیت ایشان، به قطع رسیدم که ایشان به هیچ وجه شعار زده عمل نمی کند و بسیار پایبند به برنامه ریزی و مشورتهای طولانی و عالمانه است. جلسات ممتد و گاه طولانی برای سفرهای استانی ـ از چند ماه قبل از سفر به یک استان خاص ـ به همراه تمام نیروهای فکری و مدیریتی آن استان و استفاده از حلقه های مشورتی که وزرا داشته اند، یک نمونه ی بارز این ادعاست.

دست زدن به جراحی عمیق اقتصاد کشور برای جلوگیری از مرگ حتمی آن ـ با وجود دردها و آزارهایی که مردم در طول چند سال آغاز طرح تحول اقتصادی حس خواهند کرد و با وجود فشارهایی که از گروه های مختلف به ایشان و تیم کاری شان تحمیل شد ـ، کار نکردن برای رأی، تلاش برای توزیع عادلانه ی ثروت و … نمونه های دیگری است که اطمینان مرا به ایشان جلب کرده است.

و دو نکته نهایی:
1. به قطع هیچ کدام از نامزدهای مطرح این دوره، از جمله دکتر احمدی نژاد، ایده آل و حائز نمره ی عالی نیستند. هر کدام از این نامزدها، نکات مثبت و منفی بسیاری دارند. ولی مهم در تصمیم گیری عاقلانه، ارزیابی و انتخاب گزینه ای است که امتیاز بیشتری کسب می کند.

2. تلاشم در انتخاب گزینه برتر، دید عالمانه و دوری از جو سازی هایی بوده که حامیان هر چهار نامزد به راه انداخته اند. اگرچه اذعان می کنم که پشت پرده های سیاست هم در تمایلم به ایشان تأثیرگذار بوده است.

چهارشنبه بیستم 3 1388

 

باید اهل انتخاب، در پیاده کردن کبریات در صغریات، و کلیات در جزئیات، روشن و با احتیاط باشند؛
و رضای خدای بزرگ را مقدم بر رضای غیر نمایند؛ و فحص از عقلای متدینین که اصلح باشند نمایند؛ و در روشنی توقف ننمایند و در تاریکی حرکت ننمایند؛
و از رشوه دادن و گرفتن ( شیوه دول کفر)، دور باشند؛
با متدینین از عقلا، که محیط به مسائل شرعیه و با ایمان اعتقادی و عملی، و پرهیزگار، و با تدبیر، و شجاعت، و اعتدال فکری و مسلکی، باشند و با غیر آنها سر و کار نداشته باشند، و مسلمانها را گرفتار نکنند و کاری نکنند که در پشیمانی از آن، تدارکی نیست.
از وطن فروشی و وطن فروشان که غایت محبت دول کفر است، دور باشید. عواقب وطن فروشان به دول کفر را، ملاحظه بنمائید! دیدیم و می بینیم که به محلل های خودشان، وفا نمی کنند، مگر تا زمانی که چاره ندارند، و پس از آن، جز پشیمانی و عاقبت سوء برای تابعین آنها نمی ماند.
باید بدانیم که هیچ نقصی در ممالک اسلامیه نیست که منسوب به دول کفر نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است، نقص در اسلام و ایمان است، یا منتهی به آن است.
غیر از معصومین(ع) کسی نمی تواند بگوید: « همه چیز را می دانم، با می بینم» و نمی تواند کسی بگوید:
« هیچ چیز را نمی دانم و همه جا تاریکم، بلکه هر عامل عادی، چیزهایی را می داند و باید حرکت کند و توقف ننماید، [و] بلکه باید از معلومات خود، مجهولات را استخراج نماید تا آنجا که بتواند؛ و چیزهایی را نمی داند و باید احتیاط و توقف و تفحص نماید تا به ندامت غیر مستدرک، مبتلا نشود.
و این مطالب برای جواب سئوال ها، [ ذکر شد] با اشتمال بر بیاناتی که اتمام حجت و تأکید آن است، تا آنکه علی العمیاء، یا به مسامحه، خود و دیگران از مؤمنین را، در گمراهی وارد ننماید.
کسانی که متحیر و مرددند، به آنها دستور داده شده و می شود:
ملاحظه کنید: کدامیک از دو حزب، با ولایت علی(ع) موافق با موافق تر است؛ و کدام، اعتقاد او عملاً انتظار مهدی(ع) را دارد یا متأکدتر است؛ کدام، تغییری در امور دینیه، داده یا نمی دهد؛ کدام، معتدل در فکر، یا متلوّن است در اعتقاد یا عمل؛ کدام، ملکه تقوی و صدق و ائتمان دارد، یا قوی تر است؛ کدام، در صفات، شبیه به کفر یا نفاق و کدام، دورتر است؛ و بالجمله، کدام، به خدای متعال و خاتم الأنبیاء و خاتم الاوصیاء « صلوات الله علیهم و عجل فرجهم » نزدیک تر است.
از خداوند عظیم، موفقیت همه مؤمنین را بر مرضیات او، و تجنب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال، می خواهیم.

  • اگر فرض کنیم که یکی از دلایل عدم تامین رفاه و امنیت مردم، توسعه نیافتگی کشور است٬
     اگر فرض کنیم که یکی از دلایل توسعه نیافتگی کشور، پایین بودن سرمایه اجتماعی است،
  • اگر فرض کنیم که یکی از نتایج پایین بودن سرمایه اجتماعی، فقدان مشارکت اجتماعی است٬
  • اگر فرض کنیم که فقدان مشارکت اجتماعی هم به عدم اعتماد عمومی بستگی دارد،
  • به این نتیجه خواهیم رسید که:
     این ها همه به دلیل فقدان شکل گیری خصلت «شهروندی» در کشور است.
    مهمترین دلیل فقدان خصلت «شهروندی» هم، ضعف و نبود «آموزش اجتماعی» است.
    بنا براین، یکی از مهمترین چالش های رئیس جمهور آینده، سروسامان دادن به «آموزش اجتماعی» مردم است.
    ·        بدون آموزش اجتماعی، همکاری با دولت میسر نیست
    ·        بدون آموزش اجتماعی، اعتماد و مشارکت شکل نخواهد گرفت
    ·        بدون آموزش اجتماعی، تلاش های دولت در تامین نیازهای مردم بی ثمر خواهد ماند
    شاید بهتر آن باشد که رئیس جمهور آتی برای موفقیت دولت هم  که شده است به آموزش اجتماعی اهمیت بیشتری بدهد. بودجه نهادها و سازمانهای مرتبط با آموزش اجتماعی را افزایش داده و از کارشناسان و نیروهای علاقمند و فعال در این زمینه استفاده کند. شوراهای اسلامی در مسیر آموزش اجتماعی فعال و کارآمد شوند. همچنین٬ وزیری برای آموزش و پرورش انتخاب شود که نگرش اجتماعی و توسعه ای به آموزش و پروش  داشته باشد و ساختار آموزش و پرورش را با تکیه بر توسعه انسانی متحول کند. 

 معیارهایی که در دفاع و حمایت از نامزدهای ریاست جمهوری مطرح می شوند، با توسعه کشور فاصله دارند. در بسیاری از  سایتها بیش از آنکه برنامه ها، عملکرد و کارآمدی نامزدهای ریاست جمهوری مورد توجه قرار گیرند، صفات شخصی و خصلت های فردی مطرح می شوند. در گفتار پیشین چند سئوال مطرح کردم که به گمانم می تواند ما را در انتخاب رئیس جمهور «توسعه گرا» راهنمایی کند. مجموع پرسش های مطرح شده را می توان در دو سئوال زیر خلاصه کرد:

1.      رئیس جمهور آینده تا چه حد به فکر رفاه و امنیت اجتماعی مردم  (اهداف توسعه) است؟

2.      با چه روش هایی (مدیریت توسعه ) می خواهد دو نیاز اساسی فوق را جامه عمل بپوشاند؟

به گمانم وقتی یک رئیس جمهور نتواند نیازهای اساسی مردم را برآورده کند، دیگر مهم نیست که چه کسی است٬ چه گرایش های سیاسی و فرهنگی دارد٬ و به چه حزب و گروهی وابسته و یاحتی مستقل است. مهم این است که کارآمدی ندارد. زیرا، علیرغم تلاشهای فراوانی که صورت می گیرد٬ در بهبود کیفیت زندگی مردم  بهبودی حاصل نمی شود. بنابراین، یکی از روش های مناسب درتحلیل عملکرد و برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری بررسی نقش رئیس جمهور در ارتقاء کیفیت زندگی مردم است.

چرخه بی نتیجه و ثابت شعارهای حمایت از نامزدهای انتخاباتی در هر دوره تکرار می شود. و آن اینکه همه به دنبال رئیس جمهوری هستند که بیاید و فضای باز سیاسی ایجاد کند، امکان گفتمان را فراهم کند، مباحث روشنفکری را رونق بخشد، و بسیاری از این قبیل خدمات نرم افزاری را در حوزه سیاسی در جامعه رواج دهد. ما روشنفکران گمان می کنیم که تمام جمعیت ایران فقط ما هستیم و تمام مشکلات کشور نیز در بن بست گفتمان آزاد سیاسی و این قبیل مباحث خلاصه می شود. لذا٬ وقتی از یک نامزد انتخاباتی حمایت می کنیم، فقط به فکر تغییر ساختارهای فاقد کارکرد شعارهای سیاسی و گفتمانهای بی نتیجه مدنی در جامعه امان هستیم. متاسفانه کمتر به فکر آن کارگر زحمتکش هستیم که به دلیل فقدان امنیت محیط کار، اگر حادثه ای برایش پیش بیاید ٬بدون هرگونه حمایت مالی موثر و پایدار بایستی تا پایان عمر با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کند. و نیز، هیچگاه به فکر آن کشاورز رنجدیده که آفتاب سوزان چهره اش را گندمگون کرده و نگرانی خشکسالی سال بعد نیز از هم اکنون بر رخسارش نشسته است، نیستیم. و خیلی نمونه های دیگر که مجال ذکر آنها در این مختصر نیست. آیا تا کنون به این پرسش فکر کرده ایم که اگر قرار است این دیالوگهای روشنفکرانه سیاسی تغییر کند، و فضای باز سیاسی به جامعه رخ بنماید، چه نتیجه ای باید در بر داشته باشد؟ به عبارت دیگر٬ این تغییرات در فضای سیاسی و گفتمان مدنی برای چه بایستی رخ دهد؟ اگر به تجربه کشورهای توسعه یافته توجه کنیم می بینیم که تمام این فعالیت های سیاسی به خاطر این است که مردم شب به آرامی سر بر بالین بگذارند٬ آسوده خاطر بخوابند٬ با اطمینان به آینده زندگی کنند و در آسایش و آرامش در کنار خانواده اشان باشند. یعنی رفاه و امنیت اجتماعی شان فراهم باشد.

امروزه از بحث های مطرح شده در وبلاگها و سایت ها چنین برمی آید که بسیاری از جوانان میرحسین موسوی را امید آینده خود می دانند. بسیاری جوانان دیگر نیز به  سایر نامزدها به عنوان امید آینده خود دل بسته اند. پرسش این است که این «امید» چیست؟ قرار است رئیس جمهور آینده برای این جوانان چه کند؟ آنان را فقط به صبر و بردباری توصیه کند؟ فضای باز گفتگوی سیاسی برایشان فراهم کند؟ یا اینکه برای آنان اشتغال ایجاد کند؟ برایشان مسکن فراهم کند، نان بر سر سفره اشان بگذارد، زمینه رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شان را فراهم کند، بهداشت و درمان کارآمد رایگان با آخرین تجهیزات برایشان فراهم کند، توزیع عادلانه درآمدها و فرصت ها را برایشان تضمین کند، امکانات مناسب تفریحی برایشان ایجاد کند، امکان ادامه تحصیل را برایشان فراهم کند، و بسیاری نیازهای دیگرشان را برطرف کند. و از دیگر سو٬ قرار است که جوانان برای حمایت از وی در تحقق رفاه و امنیت اجتماعی جامعه چه کنند؟

بنا براین، همچنان این نکته را مطرح می کنم که هر رئیس جمهوری که (به هردلیلی) نتواند رفاه و امنیت اجتماعی مردم راتامین و مشکلات آنان را حل کند، هر چقدر هم تلاش کند و بی خوابی بکشد، بازهم به اهداف مورد نظر دست نیافته است. اگر رئیس جمهور صرفا برای پاسخ به مطالبات سیاسی بر سرکار بیاید، در جامعه ای مثل ایران عملا بایستی نقش رئیس یک حزب سیاسی را ایفا کند. لذا، از پرداختن به سایر خواسته ها و نیازهای مردم باز خواهد ماند. اگر این اعتقاد نیز وجود دارد که بدون برخورداری از فضای باز سیاسی، توسعه ملی در ابعاد مختلف رخ نخواهد داد، بایستی گفت که فضای باز سیاسی اصولا در مجموعه ساختارهای سیاسی هرجامعه تعریف می شود. بنابراین: اولا هیچ رئیس جمهوری برای ایجاد فضای سیاسی نمی تواند خارج از قانون عمل کند. ثانیا، معلوم نیست خواسته های مطرح شده توسط روشنفکران جامعه که به عنوان معیارهای حمایت از یک نامزد ریاست جمهوری مطرح می شود، تقاضای همه اقشار دیگر جامعه نیز باشد. زیرا، متاسفانه امروزه ما روشنفکران دیگر سخنگوی تمام اقشار مردم و بیانگر نیازهای آنان نیستیم. بلکه، تنها بیانگر خواسته های صنفی خودمان شده ایم.

بنابراین، آنچه قابل پیش بینی است این است که اگر یک رئیس جمهور برنامه گرا با مدیریت و برنامه ریزی دقیق و بهره مندی از کارشناسان خبره به فکر حل مسائل اقتصادی و اجتماعی مردم در چارچوب قانون اساسی روی کار بیاید٬ امید است که بتواند رئیس جمهور موفقی بشود.  چنین رئیس جمهوری با فعال کردن نهادهای مدنی و سازمان های غیردولتی، و به عبارت دیگر، ارتقاء سطح مشارکت مردم  ایران در داخل و خارج کشور در توسعه ملی از طریق مشارکت آنان در امور داخلی و بین المللی٬ می تواند مشکلات جامعه راتاحد قابل توجهی حل کند و به امیدهای جوانان این مرز و بوم نیز تا حد امکان جامه عمل بپوشاند.

پس٬ شاسته است به جای آنکه به تعریف و تمجید یک نامزد و تخریب و تکذیب نامزد دیگر بپردازیم، به توانمندی و کارآمدی آنان فکر کنیم و آنها را بر اساس برنامه هایشان در جهت حفظ و ارتقاء منافع ملی معرفی و انتخاب کنیم، نه صرفا با توجه به خواسته های صنفی خودمان.

نوشته شده توسط : مدیر وبلاگ

 

پنج شنبه سی یکم 2 1388

این روزها تعداد قابل توجهی از سایت ها و وبلاگها، فضای خود را به بحث از انتخابات متمرکز کرده اند. جمع کثیری دلایل خود را از گرایش به اصلاح طلبی تبیین می کنند و نقد بر اصولگرایی می آورند، و جمع کثیر دیگری هم برعکس آن عقیده دارند. عده کمی نیز مثل بنده اصولا اعتقادی به این تقسیم بندی ها در جامعه ایرانی ندارند. یعنی معتقدم که اصولا در جامعه ایران این تقسیم بندی ها فقط الفاظی هستند که از محتوای چندانی برخوردار نیستند. زیرا٬ در این الفاظ محور مشخصی برای تحلیل محتوی و تکیه برآن وجود ندارد. صرفا عناوین و برچسب هایی هستند که به انواع تفکرات و جریانات سیاسی می دهیم٬ وگرنه ماهیت امر خیلی تفاوت ندارد. به همین دلیل  است کسی که تا دیروز یک اصولگرای تند و تیز (با معیارهای همانروز) بوده است، امروز با تشکیل حزب و یا بدون آن به یک اصطلاح طلب تبدیل می شود، و یا بالعکس. البته تغییر فکر امری طبیعی و ضروری افراد جامعه و قابل احترام است.  تاکیدم به نارسا و ناکارآمد بودن عناوین و اصطلاحاتی است که در جهت تبیین٬ توصیف  و تئوریزه کردن جریانات فکری در جامعه به کار گرفته می شود. زیرا٬ معمولا یک اصولگرا و یا اصلاح طلب واقعی بایستی به استناد مبانی فکری و تئوریک و نیز آزمون این دیدگاه در عمل٬ به چنین جریانی رو کرده باشد٬ نه به صرف مصلحت های روبنایی سیاسی و دلایل بسیار دیگری که دانید و افتد! البته این امر را به فال نیک میگیریم و آن را از ضرورت های یک جامعه اهل نقد و نظر فرض می کنیم که چالشی در این خصوص پیش نیاید تا بتوانیم به بحث ادامه دهیم.

 استدلال هایی که این روزها در برخی از سایتها و وبلاگها ارائه می شود به نظرم قابل تامل هستند. زیرا، گمان می کنم اغلب این استدلالها در جهت اثبات حقانیت و صلاحیت و شایستگی های فکری٬ سیاسی٬ فردی و «شخصی» نامزدهای ریاست جمهوری هستند، نه توانمندی های مورد نیاز مدیریت اجرایی برای تصدی پست ریاست جمهوری. مثلا در تایید آقای مهندس موسوی گفته می شود که ایشان فردی اهل ادب، فرهنگ، دانش، صلح، رفاقت، دوستی، و آرامش هستند، که صد البته هم همینطور است. و مطمئن هستم که هرچه در این زمینه در مورد این شخصیت ارجمند و ارزشمند گفته شود، بازهم کم است. بنابراین، شایستگی های اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و معنوی ایشان برای تصدی پست ریاست جمهوری دست کم در مقایسه با نامزدهای موجود (که البته همه نیز شایستگیهای خاصی دارند)، از نظر بنده تمام و کامل است.

اما، یک پرسش مهم در اینجا قابل طرح است٬ و آن اینکه آیا برخورداری از شایستگی های یاد شده برای مدیریت دولت  و موفقیت در آن کافی است؟ آیا شرایط ٬ عوامل و ویژگی های دیگری برای موفقیت در مدیریت دولت لازم نیست؟ به عنوان مثال٬ مگر آقای خاتمی از این شایستگی ها برخوردار نبودند؟ پس چرا در دوران ریاست جمهوری ایشان بخشی از اهداف برنامه های توسعه مطابق پیش بینی ها تحقق نیافت؟ مگر ایشان در صیانت نفس، پاکی دل، والایی روح، فرهنگی و هنری بودن، گوی سبقت از بسیاری همگنان خود نبرده اند؟ مگر ایشان چهره مطلوب، درخشان و ممتاز در سطح بین المللی نیستند؟ مگر ایشان در جهت گسترش صلح و دوستی در جهان، ایده ماندگار گفتگوی تمدنها را در مقابل برخورد تمدنهای «هانتینگتون» مطرح نکردند؟ مگر این طرح ایشان با استقبال گسترده چهره های سیاسی، فرهنگی و علمی در جهان روبرو نشد؟ آیا با این همه امتیازات فاخر فرهنگی٬ معنوی و سیاسی٬ ایشان در مدیریت اجرایی کشور آنگونه که انتظار می رفت٬ ظاهر شدند؟ آیا ایشان با برخورداری از این همه ویژگی های ممتاز ملی و بین المللی  و علیرغم تلاشهای پبگیر٬ توانستند به شعارهای انتخاباتی شان جامه عمل بپوشانند؟ 

در یک نگاه فراتر و کلی٬ اصولا آیا سجایای اخلاقی٬ ویژگی های چشمگیر فرهنگی٬ و خصلت های والای انسانی یک مدیر دولت به تنهایی در کاهش فقر و نابرابری در جامعه موثر است؟ آیا می توان صرفا با تکیه بر این خصال مثبت و پسندیده٬ مشکل معیشت و امنیت اجتماعی مردم را حل کرد؟ هرچند این صفات وخصلت ها برای تصدی مقام مهم ریاست جمهوری لازم است٬ ولی کافی نیست. بلکه داشتن نگرش ویژه توسعه ملی و تامین رفاه و امنیت اجتماعی مردم به عنوان یک اصل٬ همراه با برخورداری از توانایی های مدیریت٬ برنامه ریزی و اجرا ٬ لازم و ضروری است.

در واقع٬ حرف من این است که، اولا چگونه می توان میان ویژگی ها و سجایای اخلاقی و فرهنگی یک نامزد ریاست جمهوری و توان و شایستگی های ویژه مدیریت اجرایی رابطه برقرار کرد؟ این پرسش را با فرض این نکته مطرح می کنم که اصولا نامزدهای ریاست جمهوری که صلاحیت شان برای شرکت در انتخابات تایید می شود، همگی از شرایط  مذهبی٬ اخلاقی، سیاسی و فرهنگی لازم برای به دست گرفتن سکان مدیریت اجرای کشور، برخوردارند. بنا براین، تاکید ما دراینجا بر اینکه یک نامزد ریاست جمهوری فرهنگی و معنوی است، در سطح «خوب» و «بهتر» است. نه اینکه چه کسی فرهنگی است و چه کسی نیست. با این وجود، آیا هرکسی که از نظر فرهنگی در سطح والایی قرار داشت، الزاما از نظر مدیریت اجرایی هم می تواند در همان سطح باشد؟

نکته دیگر اینکه، اصولا چه اتفاقی می افتد که کسانی که حامیان یک نامزد هستند، بعد از انتخاب شدن وی به ریاست جمهوری، به تدریج منتقد همان شخصی می شوند که تا دیروز با قدرت و حرارت از وی حمایت می کردند؟  چه شرایطی تغییر می کند که این «ادبارها» به جای آن «اقبال ها» می نشیند؟ یعنی با کدام شاخص ها  ومعیارها می توان به این حمایت ها و مخالفت ها دل بست و اعتماد کرد؟

نکته سوم اینکه، چرا (همانطور که در بحث قبل گفتم) وقتی نامزدهای ریاست جمهوری وارد ساختمان ریاست جمهوری می شوند، آنقدر به کارهای سیاسی مشغول می شوند که یادشان میرود که چه وعده هایی در زمینه تامین نیازهای رفاهی و معیشتی به مردم داده اند؟ و یا خوشبینانه بگویم شرایط و امکان تحقق وعده ها و اجرای شعارهای انتخاباتی شان را پیدا نمی کنند؟ درست است که در قانون اساسی گفته شده است که رئیس جمهور بایستی «رجل سیاسی» باشد٬ ولی به گمانم در هیج کجای قانون اساسی نیامده است که یک رئیس جمهور با وجود انواع سازمانهای دولتی وغیردولتی و نیز افراد رسمی٬ متفکر و اهل نظر که عهده دار  و یا متخصص امور و یا فعالیت های سیاسی داخلی و بین المللی هستند٬ بایستی الزاما بیشتر وقت خود را صرف انجام کار های سیاسی بکند و نقش یک رئیس حزب سیاسی را ایفا کند.

و نکته آخر اینکه٬ کدام شرایط سیاسی٬ اجتماعی٬ اقتصادی٬ فرهنگی و بین المللی تغییر می کند که یک نامزد انتخاباتی به گمان ما می تواند  در مقایسه با روسای جمهور قبلی٬ کاری کند کارستان؟!

در گفتارهای بعد به این موضوع بیشتر می پردازم.

چهارشنبه سیم 2 1388
X