صفحه ها
دسته
پيوندها
لينك هاي انتخاباتي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 64
تعداد نظرات : 44
Rss
طراح قالب
  • اگر فرض کنیم که یکی از دلایل عدم تامین رفاه و امنیت مردم، توسعه نیافتگی کشور است٬
     اگر فرض کنیم که یکی از دلایل توسعه نیافتگی کشور، پایین بودن سرمایه اجتماعی است،
  • اگر فرض کنیم که یکی از نتایج پایین بودن سرمایه اجتماعی، فقدان مشارکت اجتماعی است٬
  • اگر فرض کنیم که فقدان مشارکت اجتماعی هم به عدم اعتماد عمومی بستگی دارد،
  • به این نتیجه خواهیم رسید که:
     این ها همه به دلیل فقدان شکل گیری خصلت «شهروندی» در کشور است.
    مهمترین دلیل فقدان خصلت «شهروندی» هم، ضعف و نبود «آموزش اجتماعی» است.
    بنا براین، یکی از مهمترین چالش های رئیس جمهور آینده، سروسامان دادن به «آموزش اجتماعی» مردم است.
    ·        بدون آموزش اجتماعی، همکاری با دولت میسر نیست
    ·        بدون آموزش اجتماعی، اعتماد و مشارکت شکل نخواهد گرفت
    ·        بدون آموزش اجتماعی، تلاش های دولت در تامین نیازهای مردم بی ثمر خواهد ماند
    شاید بهتر آن باشد که رئیس جمهور آتی برای موفقیت دولت هم  که شده است به آموزش اجتماعی اهمیت بیشتری بدهد. بودجه نهادها و سازمانهای مرتبط با آموزش اجتماعی را افزایش داده و از کارشناسان و نیروهای علاقمند و فعال در این زمینه استفاده کند. شوراهای اسلامی در مسیر آموزش اجتماعی فعال و کارآمد شوند. همچنین٬ وزیری برای آموزش و پرورش انتخاب شود که نگرش اجتماعی و توسعه ای به آموزش و پروش  داشته باشد و ساختار آموزش و پرورش را با تکیه بر توسعه انسانی متحول کند. 

 معیارهایی که در دفاع و حمایت از نامزدهای ریاست جمهوری مطرح می شوند، با توسعه کشور فاصله دارند. در بسیاری از  سایتها بیش از آنکه برنامه ها، عملکرد و کارآمدی نامزدهای ریاست جمهوری مورد توجه قرار گیرند، صفات شخصی و خصلت های فردی مطرح می شوند. در گفتار پیشین چند سئوال مطرح کردم که به گمانم می تواند ما را در انتخاب رئیس جمهور «توسعه گرا» راهنمایی کند. مجموع پرسش های مطرح شده را می توان در دو سئوال زیر خلاصه کرد:

1.      رئیس جمهور آینده تا چه حد به فکر رفاه و امنیت اجتماعی مردم  (اهداف توسعه) است؟

2.      با چه روش هایی (مدیریت توسعه ) می خواهد دو نیاز اساسی فوق را جامه عمل بپوشاند؟

به گمانم وقتی یک رئیس جمهور نتواند نیازهای اساسی مردم را برآورده کند، دیگر مهم نیست که چه کسی است٬ چه گرایش های سیاسی و فرهنگی دارد٬ و به چه حزب و گروهی وابسته و یاحتی مستقل است. مهم این است که کارآمدی ندارد. زیرا، علیرغم تلاشهای فراوانی که صورت می گیرد٬ در بهبود کیفیت زندگی مردم  بهبودی حاصل نمی شود. بنابراین، یکی از روش های مناسب درتحلیل عملکرد و برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری بررسی نقش رئیس جمهور در ارتقاء کیفیت زندگی مردم است.

چرخه بی نتیجه و ثابت شعارهای حمایت از نامزدهای انتخاباتی در هر دوره تکرار می شود. و آن اینکه همه به دنبال رئیس جمهوری هستند که بیاید و فضای باز سیاسی ایجاد کند، امکان گفتمان را فراهم کند، مباحث روشنفکری را رونق بخشد، و بسیاری از این قبیل خدمات نرم افزاری را در حوزه سیاسی در جامعه رواج دهد. ما روشنفکران گمان می کنیم که تمام جمعیت ایران فقط ما هستیم و تمام مشکلات کشور نیز در بن بست گفتمان آزاد سیاسی و این قبیل مباحث خلاصه می شود. لذا٬ وقتی از یک نامزد انتخاباتی حمایت می کنیم، فقط به فکر تغییر ساختارهای فاقد کارکرد شعارهای سیاسی و گفتمانهای بی نتیجه مدنی در جامعه امان هستیم. متاسفانه کمتر به فکر آن کارگر زحمتکش هستیم که به دلیل فقدان امنیت محیط کار، اگر حادثه ای برایش پیش بیاید ٬بدون هرگونه حمایت مالی موثر و پایدار بایستی تا پایان عمر با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کند. و نیز، هیچگاه به فکر آن کشاورز رنجدیده که آفتاب سوزان چهره اش را گندمگون کرده و نگرانی خشکسالی سال بعد نیز از هم اکنون بر رخسارش نشسته است، نیستیم. و خیلی نمونه های دیگر که مجال ذکر آنها در این مختصر نیست. آیا تا کنون به این پرسش فکر کرده ایم که اگر قرار است این دیالوگهای روشنفکرانه سیاسی تغییر کند، و فضای باز سیاسی به جامعه رخ بنماید، چه نتیجه ای باید در بر داشته باشد؟ به عبارت دیگر٬ این تغییرات در فضای سیاسی و گفتمان مدنی برای چه بایستی رخ دهد؟ اگر به تجربه کشورهای توسعه یافته توجه کنیم می بینیم که تمام این فعالیت های سیاسی به خاطر این است که مردم شب به آرامی سر بر بالین بگذارند٬ آسوده خاطر بخوابند٬ با اطمینان به آینده زندگی کنند و در آسایش و آرامش در کنار خانواده اشان باشند. یعنی رفاه و امنیت اجتماعی شان فراهم باشد.

امروزه از بحث های مطرح شده در وبلاگها و سایت ها چنین برمی آید که بسیاری از جوانان میرحسین موسوی را امید آینده خود می دانند. بسیاری جوانان دیگر نیز به  سایر نامزدها به عنوان امید آینده خود دل بسته اند. پرسش این است که این «امید» چیست؟ قرار است رئیس جمهور آینده برای این جوانان چه کند؟ آنان را فقط به صبر و بردباری توصیه کند؟ فضای باز گفتگوی سیاسی برایشان فراهم کند؟ یا اینکه برای آنان اشتغال ایجاد کند؟ برایشان مسکن فراهم کند، نان بر سر سفره اشان بگذارد، زمینه رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شان را فراهم کند، بهداشت و درمان کارآمد رایگان با آخرین تجهیزات برایشان فراهم کند، توزیع عادلانه درآمدها و فرصت ها را برایشان تضمین کند، امکانات مناسب تفریحی برایشان ایجاد کند، امکان ادامه تحصیل را برایشان فراهم کند، و بسیاری نیازهای دیگرشان را برطرف کند. و از دیگر سو٬ قرار است که جوانان برای حمایت از وی در تحقق رفاه و امنیت اجتماعی جامعه چه کنند؟

بنا براین، همچنان این نکته را مطرح می کنم که هر رئیس جمهوری که (به هردلیلی) نتواند رفاه و امنیت اجتماعی مردم راتامین و مشکلات آنان را حل کند، هر چقدر هم تلاش کند و بی خوابی بکشد، بازهم به اهداف مورد نظر دست نیافته است. اگر رئیس جمهور صرفا برای پاسخ به مطالبات سیاسی بر سرکار بیاید، در جامعه ای مثل ایران عملا بایستی نقش رئیس یک حزب سیاسی را ایفا کند. لذا، از پرداختن به سایر خواسته ها و نیازهای مردم باز خواهد ماند. اگر این اعتقاد نیز وجود دارد که بدون برخورداری از فضای باز سیاسی، توسعه ملی در ابعاد مختلف رخ نخواهد داد، بایستی گفت که فضای باز سیاسی اصولا در مجموعه ساختارهای سیاسی هرجامعه تعریف می شود. بنابراین: اولا هیچ رئیس جمهوری برای ایجاد فضای سیاسی نمی تواند خارج از قانون عمل کند. ثانیا، معلوم نیست خواسته های مطرح شده توسط روشنفکران جامعه که به عنوان معیارهای حمایت از یک نامزد ریاست جمهوری مطرح می شود، تقاضای همه اقشار دیگر جامعه نیز باشد. زیرا، متاسفانه امروزه ما روشنفکران دیگر سخنگوی تمام اقشار مردم و بیانگر نیازهای آنان نیستیم. بلکه، تنها بیانگر خواسته های صنفی خودمان شده ایم.

بنابراین، آنچه قابل پیش بینی است این است که اگر یک رئیس جمهور برنامه گرا با مدیریت و برنامه ریزی دقیق و بهره مندی از کارشناسان خبره به فکر حل مسائل اقتصادی و اجتماعی مردم در چارچوب قانون اساسی روی کار بیاید٬ امید است که بتواند رئیس جمهور موفقی بشود.  چنین رئیس جمهوری با فعال کردن نهادهای مدنی و سازمان های غیردولتی، و به عبارت دیگر، ارتقاء سطح مشارکت مردم  ایران در داخل و خارج کشور در توسعه ملی از طریق مشارکت آنان در امور داخلی و بین المللی٬ می تواند مشکلات جامعه راتاحد قابل توجهی حل کند و به امیدهای جوانان این مرز و بوم نیز تا حد امکان جامه عمل بپوشاند.

پس٬ شاسته است به جای آنکه به تعریف و تمجید یک نامزد و تخریب و تکذیب نامزد دیگر بپردازیم، به توانمندی و کارآمدی آنان فکر کنیم و آنها را بر اساس برنامه هایشان در جهت حفظ و ارتقاء منافع ملی معرفی و انتخاب کنیم، نه صرفا با توجه به خواسته های صنفی خودمان.

نوشته شده توسط : مدیر وبلاگ

 

پنج شنبه سی یکم 2 1388

این روزها تعداد قابل توجهی از سایت ها و وبلاگها، فضای خود را به بحث از انتخابات متمرکز کرده اند. جمع کثیری دلایل خود را از گرایش به اصلاح طلبی تبیین می کنند و نقد بر اصولگرایی می آورند، و جمع کثیر دیگری هم برعکس آن عقیده دارند. عده کمی نیز مثل بنده اصولا اعتقادی به این تقسیم بندی ها در جامعه ایرانی ندارند. یعنی معتقدم که اصولا در جامعه ایران این تقسیم بندی ها فقط الفاظی هستند که از محتوای چندانی برخوردار نیستند. زیرا٬ در این الفاظ محور مشخصی برای تحلیل محتوی و تکیه برآن وجود ندارد. صرفا عناوین و برچسب هایی هستند که به انواع تفکرات و جریانات سیاسی می دهیم٬ وگرنه ماهیت امر خیلی تفاوت ندارد. به همین دلیل  است کسی که تا دیروز یک اصولگرای تند و تیز (با معیارهای همانروز) بوده است، امروز با تشکیل حزب و یا بدون آن به یک اصطلاح طلب تبدیل می شود، و یا بالعکس. البته تغییر فکر امری طبیعی و ضروری افراد جامعه و قابل احترام است.  تاکیدم به نارسا و ناکارآمد بودن عناوین و اصطلاحاتی است که در جهت تبیین٬ توصیف  و تئوریزه کردن جریانات فکری در جامعه به کار گرفته می شود. زیرا٬ معمولا یک اصولگرا و یا اصلاح طلب واقعی بایستی به استناد مبانی فکری و تئوریک و نیز آزمون این دیدگاه در عمل٬ به چنین جریانی رو کرده باشد٬ نه به صرف مصلحت های روبنایی سیاسی و دلایل بسیار دیگری که دانید و افتد! البته این امر را به فال نیک میگیریم و آن را از ضرورت های یک جامعه اهل نقد و نظر فرض می کنیم که چالشی در این خصوص پیش نیاید تا بتوانیم به بحث ادامه دهیم.

 استدلال هایی که این روزها در برخی از سایتها و وبلاگها ارائه می شود به نظرم قابل تامل هستند. زیرا، گمان می کنم اغلب این استدلالها در جهت اثبات حقانیت و صلاحیت و شایستگی های فکری٬ سیاسی٬ فردی و «شخصی» نامزدهای ریاست جمهوری هستند، نه توانمندی های مورد نیاز مدیریت اجرایی برای تصدی پست ریاست جمهوری. مثلا در تایید آقای مهندس موسوی گفته می شود که ایشان فردی اهل ادب، فرهنگ، دانش، صلح، رفاقت، دوستی، و آرامش هستند، که صد البته هم همینطور است. و مطمئن هستم که هرچه در این زمینه در مورد این شخصیت ارجمند و ارزشمند گفته شود، بازهم کم است. بنابراین، شایستگی های اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و معنوی ایشان برای تصدی پست ریاست جمهوری دست کم در مقایسه با نامزدهای موجود (که البته همه نیز شایستگیهای خاصی دارند)، از نظر بنده تمام و کامل است.

اما، یک پرسش مهم در اینجا قابل طرح است٬ و آن اینکه آیا برخورداری از شایستگی های یاد شده برای مدیریت دولت  و موفقیت در آن کافی است؟ آیا شرایط ٬ عوامل و ویژگی های دیگری برای موفقیت در مدیریت دولت لازم نیست؟ به عنوان مثال٬ مگر آقای خاتمی از این شایستگی ها برخوردار نبودند؟ پس چرا در دوران ریاست جمهوری ایشان بخشی از اهداف برنامه های توسعه مطابق پیش بینی ها تحقق نیافت؟ مگر ایشان در صیانت نفس، پاکی دل، والایی روح، فرهنگی و هنری بودن، گوی سبقت از بسیاری همگنان خود نبرده اند؟ مگر ایشان چهره مطلوب، درخشان و ممتاز در سطح بین المللی نیستند؟ مگر ایشان در جهت گسترش صلح و دوستی در جهان، ایده ماندگار گفتگوی تمدنها را در مقابل برخورد تمدنهای «هانتینگتون» مطرح نکردند؟ مگر این طرح ایشان با استقبال گسترده چهره های سیاسی، فرهنگی و علمی در جهان روبرو نشد؟ آیا با این همه امتیازات فاخر فرهنگی٬ معنوی و سیاسی٬ ایشان در مدیریت اجرایی کشور آنگونه که انتظار می رفت٬ ظاهر شدند؟ آیا ایشان با برخورداری از این همه ویژگی های ممتاز ملی و بین المللی  و علیرغم تلاشهای پبگیر٬ توانستند به شعارهای انتخاباتی شان جامه عمل بپوشانند؟ 

در یک نگاه فراتر و کلی٬ اصولا آیا سجایای اخلاقی٬ ویژگی های چشمگیر فرهنگی٬ و خصلت های والای انسانی یک مدیر دولت به تنهایی در کاهش فقر و نابرابری در جامعه موثر است؟ آیا می توان صرفا با تکیه بر این خصال مثبت و پسندیده٬ مشکل معیشت و امنیت اجتماعی مردم را حل کرد؟ هرچند این صفات وخصلت ها برای تصدی مقام مهم ریاست جمهوری لازم است٬ ولی کافی نیست. بلکه داشتن نگرش ویژه توسعه ملی و تامین رفاه و امنیت اجتماعی مردم به عنوان یک اصل٬ همراه با برخورداری از توانایی های مدیریت٬ برنامه ریزی و اجرا ٬ لازم و ضروری است.

در واقع٬ حرف من این است که، اولا چگونه می توان میان ویژگی ها و سجایای اخلاقی و فرهنگی یک نامزد ریاست جمهوری و توان و شایستگی های ویژه مدیریت اجرایی رابطه برقرار کرد؟ این پرسش را با فرض این نکته مطرح می کنم که اصولا نامزدهای ریاست جمهوری که صلاحیت شان برای شرکت در انتخابات تایید می شود، همگی از شرایط  مذهبی٬ اخلاقی، سیاسی و فرهنگی لازم برای به دست گرفتن سکان مدیریت اجرای کشور، برخوردارند. بنا براین، تاکید ما دراینجا بر اینکه یک نامزد ریاست جمهوری فرهنگی و معنوی است، در سطح «خوب» و «بهتر» است. نه اینکه چه کسی فرهنگی است و چه کسی نیست. با این وجود، آیا هرکسی که از نظر فرهنگی در سطح والایی قرار داشت، الزاما از نظر مدیریت اجرایی هم می تواند در همان سطح باشد؟

نکته دیگر اینکه، اصولا چه اتفاقی می افتد که کسانی که حامیان یک نامزد هستند، بعد از انتخاب شدن وی به ریاست جمهوری، به تدریج منتقد همان شخصی می شوند که تا دیروز با قدرت و حرارت از وی حمایت می کردند؟  چه شرایطی تغییر می کند که این «ادبارها» به جای آن «اقبال ها» می نشیند؟ یعنی با کدام شاخص ها  ومعیارها می توان به این حمایت ها و مخالفت ها دل بست و اعتماد کرد؟

نکته سوم اینکه، چرا (همانطور که در بحث قبل گفتم) وقتی نامزدهای ریاست جمهوری وارد ساختمان ریاست جمهوری می شوند، آنقدر به کارهای سیاسی مشغول می شوند که یادشان میرود که چه وعده هایی در زمینه تامین نیازهای رفاهی و معیشتی به مردم داده اند؟ و یا خوشبینانه بگویم شرایط و امکان تحقق وعده ها و اجرای شعارهای انتخاباتی شان را پیدا نمی کنند؟ درست است که در قانون اساسی گفته شده است که رئیس جمهور بایستی «رجل سیاسی» باشد٬ ولی به گمانم در هیج کجای قانون اساسی نیامده است که یک رئیس جمهور با وجود انواع سازمانهای دولتی وغیردولتی و نیز افراد رسمی٬ متفکر و اهل نظر که عهده دار  و یا متخصص امور و یا فعالیت های سیاسی داخلی و بین المللی هستند٬ بایستی الزاما بیشتر وقت خود را صرف انجام کار های سیاسی بکند و نقش یک رئیس حزب سیاسی را ایفا کند.

و نکته آخر اینکه٬ کدام شرایط سیاسی٬ اجتماعی٬ اقتصادی٬ فرهنگی و بین المللی تغییر می کند که یک نامزد انتخاباتی به گمان ما می تواند  در مقایسه با روسای جمهور قبلی٬ کاری کند کارستان؟!

در گفتارهای بعد به این موضوع بیشتر می پردازم.

چهارشنبه سیم 2 1388
صلاحیت احمدی نژاد، رضایی، کروبی و موسوی تایید شد
ستاد انتخابات وزارت کشور اسامی نامزدهای تایید صلاحیت شده برای انتخابات دهمین دور ه ریاست جمهوری را اعلام کرد.
 اطلاعیه این ستاد در این باره به این شرح است:
در اجرای ماده 60 قانون انتخابات ریاست جمهوری، اسامی نامزدهای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران که صلاحیت آنان مورد تأیید شورای محترم نگهبان قرار گرفته است به ترتیب حروف الفبا به شرح زیر اعلام می گردد:
1 - آقای محمود احمدی نژاد فرزند احمد
2- آقای محسن رضایی میرقائد فرزند نجف
3 - آقای مهدی کروبی فرزند احمد
4 - آقای میرحسین موسوی خامنه فرزند میراسماعیل

اضافه می نماید به استناد ماده 66 قانون یاد شده فعالیت های انتخاباتی نامزدها از تاریخ انتشار آگهی رسماً آغاز و 24 ساعت قبل از شروع اخذ رأی یعنی در ساعت 8 صبح روز پنجشنبه موزخ 21/3/88 می پذیرد.
امید است نامزدهای محترم با رعایت فصل ششم قانون انتخابات ریاست جمهوری در مورد تبلیغات انتخاباتی، اهتمام لازم را نسبت به مشارکت ملی، رفتار قانونی و رقابت اخلاقی به عمل آورند تا ان شاء الله شاهد برگزاری انتخاباتی در تراز جمهوری اسلامی و در شأن ملت شریف ایران باشیم.
ستاد انتخابات کشور
چهارشنبه سیم 2 1388
X