صفحه ها
دسته
پيوندها
لينك هاي انتخاباتي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 0
تعداد نوشته ها : 64
تعداد نظرات : 44
Rss
طراح قالب

تحلیلی بر انتخابات دهم جمهوری همیشه اسلامی ایران

به نام خدا

من از این سه ماه اخیر که جریان های داغ انتخابات در کشور جاری بود یک تحلیل و ارزیابی در مورد دو نامزد انتخابات دهم یعنی آقای احمدی نژاد و آقای موسوی انجام دادم.امید وارم براتون مفید باشه.

از سه چهار ماه پیش که میرحسین موسوی به جای سید محمد خاتمی  به صحنه انتخابات  آمد، کاملا معلوم و مشخص بود که اصلاح‌طلبان برای پیروزی در انتخابات با بهترین نقشه و برنامه به صحنه آمده‌اند. بعد از یکی دو سفر استانی خاتمی و استقبال نه چندان گرم مردم از وی بزرگان اصلاحات و نیز برخی محافظه‌کاران به این نتیجه رسیده بودند که باید با چهر‌ه‌ای مردمی‌، محبوب و جدیدتر به صحنه بیایند، کسی که همچون احمدی‌نژاد حامی مستضعفان، طرفدار محرومان و ادامه دهنده همان گفتمان عدالت باشد.

میرحسین موسوی ویژگی‌هایی داشت که سیدمحمد خاتمی از آنها محروم بود. اولا مهره سوخته‌ای نبود و بعد از یک سکوت طولانی به صحنه سیاست بازگشته بود. مردم او را درگیر جنگ قدرت نمی‌دانستند، او را نخست وزیر امام و مرد دوران دفاع مقدس می‌دانستند. چهره‌ی محجوبی داشت، محبوب بود، از امام و شهدا و بسیجیان می‌گفت و از قانون دم می‌زد!

موج سبز میرحسین خیلی زود به راه افتاد، مرد غائب 20 ساله ما، با سفر به چند شهر و استان تصور کرد که با آمدن او همه جای ایران سبزپوش شده‌اند و اصلا همه مردم منتظر آمدن او بودند! غافل از اینکه مردم جای جای کشور، تا همین چند ماه پیش، مرد دیگری را هم در شهر و روستای خود می‌دیدند. تقریبا شهری در ایران نبود که محمود احمدی‌نژاد به عنوان رییس‌جمهور به آن سفر نکرده و از نزدیک با مردم آن گفتگو نکرده باشد و اتفاقا برگ برنده احمدی‌نژاد هم در انتخابات همین مساله بود…

به هر حال قرار بود همه رجزخوانی‌ها، خط و نشان‌ها، نظرسنجی‌ها و تبلیغات تا پای صندوق های رای‌گیری ادامه داشته باشد و در نهایت مردم تصمیم اصلی و نهایی را بگیرند. هم‌چنانکه گرفتند. انتخابات تمام شد و مردم رییس‌جمهور خود را انتخاب کردند اما متاسفانه آقای میرحسین موسوی و دوستانش به رای مردم احترام نگذاشتند و مدعی تقلب در انتخابات شدند. شاهد آقای میرحسین، موج سبز و حامیان سبزپوشی بود که به همراه او به خیابان‌ها می‌آمدند!

بله ما هم قبول داریم که در روزها و شبهای تبلیغات، جمعیت زیادی به خیابان‌ها می‌آمدند و از آقای موسوی حمایت می‌کردند. همچنین قبول داریم که در روزهای گذشته هم جمعیت انبوهی در حمایت از موسوی به خیابان‌های تهران آمده و به نتیجه انتخابات اعتراض کرده‌اند. اصلا فرض ‌کنیم اکثریت جمعیت تهران هم حامی میرحسین موسوی باشند، اما مگر همه مردم ایران تهرانی‌ها هستند و مگر همه مردم تهران و ایران سبزپوش بودند و هستند؟

علاوه بر این حس توهم، من فکر می‌کنم دلایل دیگری هم برای عدم پذیرش آرای مردم از سوی میرحسین موسوی و اصلاح‌طلبان وجود دارد. مثلا اگر آنها بعد از اعلام نتایج انتخابات می‌آمدند و خیلی راحت شکست خودشان را قبول می‌کردند، دیگر چه چیزی برای آینده سیاسی‌شان باقی می‌ماند؟ قبول شکست با آن همه تبلیغات و برنامه‌ریزی و حمایت همه جانبه، یعنی نابودی قطعی اصلاحات در ایران. فراموش نکنیم که مخالفان احمدی‌نژاد از 4 سال پیش تمام امکانات و توان خود را صرف شکست دادن او در انتخابات ریاست جمهوری کرده بودند و این آرزوی قلبی آنها بود که احمدی‌نژاد اولین رییس‌جمهور 4 ساله‌ی ایران باشد!

بخاطر همین هم اصلاح‌طلبان نیاز داشتند که سنگینی این شکست را با دروغ و شایعه و اعتراض و تظاهرات کمتر کنند. به هر حال یکی از توهمات اصلاح‌طلبان این بود که شاید با مطرح کردن بحث تقلب و تکرار این ادعا تا 4 سال آینده، در حقیقت خودشان و اصلاحات را زنده نگه دارند و برای انتخابات آینده حرفی برای گفتن داشته باشند، غافل از اینکه این مسائل علی‌رغم همه تلخی‌هایی که در چند روز گذشته در جامعه بوجود آورد، در نهایت هیچ پیروزی و موفقیتی را در آینده برای آنها در پی نخواهد داشت.

مساله دیگری که در عملکرد اصلاح‌طلبان قابل توجه است، رفتار ساختارشکنانه و غیرقانونی آنها برای تحت تاثیر قرار دادن نتیجه انتخابات است. کدام دیکتاتوری از این مخوف‌تر که کسی بخواهد برای اثبات پیروزی خود، آرای یک ملت را نبیند؟ میرحسین موسوی در روزهای گذشته با توهین و اهانت به آرای میلیون‌ها ایرانی، جمعیتی را به خیابان‌های تهران کشاند و مدعی شد که اکثریت مردم با او هستند، اما عقل و منطق در همه جای دنیا می‌گوید که اکثریت مردم در پای صندوق‌های رای مشخص می‌شوند نه در خیابان‌ها و پشت‌بام‌ها!

به هر حال مساله‌ی اعتراض به نتیجه‌ی انتخابات در جمهوری اسلامی تقریبا بی‌سابقه بود و دلخوشی طراحان اعتراض‌های اخیر هم همین مساله بود. آنها تصور می‌کردند که با آوردن حامیان خود به خیابان‌ها و با اعتراض و تبلیغات و فشار بر نهادهای تصمیم‌گیری، شاید بتوانند امتیازاتی را از حکومت بگیرند. اما به نظر من اینجا هم اصلاح‌طلبان دچار اشتباه بزرگی شدند. آیا اعتراض آنها چیزی جز دیکتاتوری و دیدن خود و ندیدن آرای اکثریت جامعه بود؟ آیا مردم به راحتی این اهانت و توهین آنها را به آرای خود فراموش می‌کنند؟ قطعا این تصمیم اشتباه اصلاح‌طلبان نیز بی‌اعتمادی بیشتر مردم را نسبت به آنها در پی خواهد داشت، اگر چه خودشان فعلا این مسائل را متوجه نمی‌شوند!


پنج شنبه چهارم 4 1388
X